
لغت نامه در اصل فرهنگستان ابراهيم نبوي است كه عينا در اينجا آورده شده است . از آنجا كه دانشجو ميبايست جامع علوم باشد توصيه ميشود واژگان زير دقيقا حفظ گردد(!)
| ما رو انداخت جلو پاي فيل : ما را قرباني كرد. |
|
لات سي سانتي : به كسي كه ريزهميزه است ولي خيلي قيافه ميگيرد، ميگويند. |
|
مخلصات : خيلي مخلص هستم. خيلي ارادت دارم. مخلصاتيم: ارادتمنديم. نوعي غلطگويي رايج است. |
|
ميخ شد : گير داد. پيله كرد. |
|
آرنولد فشرده : كسي كه هيكل ريزهميزه دارد، ولي به باشگاه زيبايي اندام ميرود. |
|
آشغال كله : كلهشق. بيفكر. |
|
آشغالانس : در زمان شهرداري كرباسچي گاريهاي كثيف حمل زباله تبديل به ماشينهاي مدرن حمل زباله شد كه هم چراغ گردان داشتند و هم موسيقي مينواختند. به دليل شباهت اين ماشينها به آمبولانس به آنها آشغالانس ميگفتند. |
|
مفت بار كردن : حرف مفت زدن. |
|
موجي : به آدمي كه اخلاقش ناگهان تغيير ميكند، ميگويند. واژهاي است كه پس از جنگ رواج يافت، چون بسياري از مردم و كساني كه در جبهههاي جنگ ميجنگيدند براثر انفجار دچار اختلالات مغزي شدند و يكي از علائم آن رعشه و تغيير حال ناگهاني و شديد بود. |
|
لنگه در باغ ملي : آدم خيلي قد بلند. |
|
اصغر آرنولد اينا : به كساني كه در باشگاه زيبايي اندام هيكل درشت ميكنند، اما تيپ روستايي دارند گفته ميشود. |
|
افتاد تو ميكسر : قاطي كرد. وضع روحياش به هم ريخت. |
|
بلانسبت گاو : از گاو نفهمتر. |
|
بار كردن : متلك گفتن. ناسزا گفتن. رو كم كردن از طريق حرف زدن. |
|
باشگاهرو : به كساني كه باشگاه زيبايي اندام ميروند گفته ميشود. |
|
ببو ياب داره : وقتي كسي آدمهاي ساده را پيدا ميكند و سرشان را كلاه ميگذارد، ميگويند. |
|
ببو گير آوردي؟ : ساده گير آوردي؟ |
|
ببند نوكتو : دهانت را ببند. ساكت باش. براي تحقير از نوك به جاي دهان استفاده ميشود. |
|
ببند گاله رو : ساكت باش. زياد حرف نزن. |
|
بيسكويت تركي : نان بربري |
|
بخواب بينيم : زياد حرف نزن. ساكت باش. |
|
بخواب تو جوب : ساكت باش. زياد حرف نزن. |
|
بخواب تو جوب سيرابي : ساكت باش. برو بينيم. ول كن. نوعي بياعتنايي در مقابل تهديد و قلدري. |
|
بخواب تو جوب، ماهي شو برو : ساكت باش، زياد حرف نزن. |
|
بشين بينيم : ساكت باش. حرف نزن. |
|
به گوزگوز افتادن : خسته شدن. طاقت از دست دادن. بريدن. به التماس افتادن. به غلط كردن افتادن. |
|
تو لب رفتن : كز كردن و منزوي شدن. گوشه نشيني. ناگهان به فكر فرو رفتن. |
|
بگوز، بازار مسگراست : وقتي كسي حرف مفتي ميزند، در شرايطي كه نميتوان به او پاسخ داد، ميگويند. |
|
بكش زيپ رو : ساكت باش. زياد حرف نزن. |
|
خلاف سنگين : كسي كه كارهاي خلاف زيادي ميكند. به جوانان محل كه برخلاف قواعد خيلي مودب و سربهزير نيستند گفته ميشود. |
|
حالا دنيا رو چه جوري ميبيني؟ : وقتي كسي از توالت بيرون ميآيد به شوخي به او ميگويند. |
|
حالتو اخذ كردم : حالتو گرفتم. نوعي بيان شوخ طبعانه. |
|
دامبول و ديمبول : ر.ك. دامبولي ديشو. |
|
دامبولي ديشو : به موسيقي شاد و مبتذل و سطحي ميگويند. خالطوري. |
|
دامبولي كسك : ر.ك. دامبولي ديشو. |
|
دارم حرف ميزنم، كاهگل كه لقد نميكنم : وقتي كسي بيملاحظه وسط حرف ديگري ميپرد، ميگويند. |
|
جان كوچولو : به آدم بسيار تنومند و درشتهيكل ميگويند. جان كوچولو نام قهرمان كارتون و داستان رابينهود بود. |
|
درخت : آدم بسيار بلند قد |
|
حرف بار كردن : متلك گفتن. رو كم كردن. |
|
حرف خوردن : وقتي كسي حرف بدي را ميشنود و جوابي ندارد كه بگويد يا جوابي نميگويد ميگويند حرف خورد. |
|
دومادمون شد : سرمون رو كلاه گذاشت. |
|
يولممد : يول. غربتي. داهاتي. |
|
خودشو چرب كرد، كرد تو كون يارو : وقتي كسي تملق بگويد يا چاپلوسي كند، ميگويند. |
|
خونه يكي : دوست صميمي. يارغار. دو دوست كه آنقدر صميمياند كه انگار همخانهاند. |
|
حق و حساب : رشوه. |
|
ريد به قلب ما و رفت : به عشق من بياعتنايي كرد و رفت و قلبم را شكست. اين اصطلاح از فيلم هامون داريوش مهرجويي وارد زبان خيابان شد. |
|
شاخ شد واسه ما : گير داد به ما. مزاحم ما شد. |
|
شاخ شد واسه كون ما : ر.ك. شاخ شد واسه ما. |
|
شادعروسي : به موسيقيهاي سطحي و صرفاً شاد مثل كارهاي شبپره و شماعيزاده و شهره و.... ميگويند. موسيقي شاد براي رقصهاي عروسي. |
|
سيماش قاطي كرده : گيج است. آشفته است. تعادل روانياش را از دست داده است. |
|
زير ميزي : رشوه. |
|
زرت و پرت اِلََمَه : زرت و پرت نكن. حرف زيادي نزن. |
|
سردرختيها رو نخوري : به كنايه به آدم بسيار قدبلند ميگويند. |
|
سفت : خوب. حال كرديم سفت: خيلي حال كرديم. |
|
عمرنات : غلط گويي عمراً. ابداً. هرگز. امكان ندارد. |
|
فيلمي : به كساني كه در دوره ممنوعيت ويدئو در ساك يا كيفشان فيلمهاي اجارهاي به خانه مشتريان ميآوردند و اجاره ميدادند، گفته ميشد. |
|
فكش خورد زمين : روش كم شد. حالش گرفته شد. |
|
نذار صداي خوشگلم در بياد : يك تهديد است. نگذار دهانم را باز كنم و هر چه ميخواهم بگويم. |
|
نردبون : آدم بلند قد. |
|
نردبون دزدا : آدم خيلي قد بلند. |
|
نسخه تو ميپيچم : پدرت را در ميآورم. نوعي تهديد شديد. |
|
نشخوار نكن : حرف ديگران را تكرار نكن. همچنين به كسي كه دائماً چيز ميخورد و دهانش ميجنبد، ميگويند. |
|
پارازيت : حرف نامربوط. |
|
پارازيت ول نكن : به كسي كه وسط حرف ديگران ميپرد ميگويند. |
|
پارازيت ننداز : به كسي كه وسط حرف ديگران ميپرد، ميگويند. |
|
پشندي : آدم درب و داغون. نام نوعي سيب زميني محلي ايران. |
|
پول آجيل : رشوه. |
|
پوز زدن : حال گرفتن. رو كم كردن. |
|
چوخلس : بر وزن مخلص و به معناي آن. ارادتمند. |
|
ژولي پولي : آشفته. كثيف. شندره پندره. |
|
گلوش گير كرده : وقتي كسي از كسي خوشش بيايد گفته ميشود. |
|
گير دادن : اذيت كردن. مزاحم شدن. سماجت كردن. |
|
گير سهپيچ : بد جور گير دادن. |
|
گير نده : اذيت نكن. سماجت نكن. |
|
گوز گنده داد : گنده گوزي كرد. ادعاي بيجا كرد. بازميگردد به يك لطيفه: يه روز تركه ميبينه يكي رو ميزنن. ميپرسه جرا اينو ميزنن؟ ميگن: چون گندهگوزي كرده. بعداً يكي ميآد از تركه ميپرسه: اين يارو چرا كتك خورده؟ ميگه: چون گوز گنده داده. |
|
طرف دومادمونه : داره سرمون رو كلاه ميگذاره. |
|
طرف رو گير آورده : كسي را ساده گير آورده است. سر كسي را كلاه ميگذارد. |
|
قاط زد : قاطي كرد. به هم ريخت. وضع روحياش به هم ريخت. |
|
قيافه : كسي كه زياد قيافه ميگيرد. كسي كه خودش را ميگيرد. كاربرد در جمله: طرف قيافه است. |
|
قيف اومدن : قيافه گرفتن. ژست گرفتن. |
|
قيفو : قيافه رو ببين. |
|
قرص نماز رو خورديم : وقتي كسي نماز نميخواند و از او ميپرسند نماز خواندي يا نه، ميگويد. |
|
قرقره نكن : حرف ديگران را تكرار نكن. |
|
كلفت بار كردن : به كسي ناسزا يا متلك گفتن. |
|
كون برهنه دويد تو حرف ما : بدون اجازه و يكباره حرف ما را قطع كرد. |